السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

261

تفسير الميزان ( فارسي )

را در ايجاد و عدم ايجاد متساوى النسبة ندانيم ، و او را بدون رعايت مصلحت و يا داعى ديگرى مجبور در كار خود بدانيم ، و اين مذهب اشاعره است . و گرنه اگر او را مختار بدانيم چه مانعى دارد كه در انتخاب خيرات و يا شرور اختيار داشته و هر كدام را كه بخواهد انجام دهد و ليكن چيزى كه هست حكما و اساطين اسلام مىگويند : افق اختيار خداى تعالى عالىتر از اين تصورات است ، و امور عالم منوط به قوانين كلى است و افعال او مربوط به حكمتها و مصالحى است آشكار و نهان . آن گاه مىگويد : و اما گفتار امام فخر كه گفته است : « فلاسفه بعد از آنكه قائل به جبر در افعال شده‌اند ديگر خوض و دقتشان در اين بحث از جمله فضوليها و گمراهى صرف است ، زيرا پرسش از اينكه چرا فلان شر ايجاد شد نظير پرسش از اين است كه چرا آتش سوزندگى از خود بروز مىدهد ، آرى سوزندگى از ذات آتش برمىخيزد نه از اختيارش » ناشى از تعصب اوست . زيرا محققين از حكما و فلاسفه قائل به جبر نبوده بلكه اختيار را اثبات كرده‌اند ، و هرگز صدور افعال خدايى از خداى تعالى را مانند صدور سوزندگى از آتش جبرى نمىدانند . و به فرض هم كه گفتار وى را قبول نموده و همه را جبرى مذهب بدانيم تازه باز بحثشان در اين مساله فضولى نيست ، زيرا باز هم جاى اشكال هست كه با اينكه خداى تبارك و تعالى خير محض است و تركيبى در ذات او نيست ديگر چه معنا دارد كه در عالم شرور پيدا شود ، مگر خداوند مركب از دو جهت - خير و شر - است تا خيرات را ناشى از آن جهتش و شرور را صادر از اين جهتش بدانيم ، آرى حكما و لو به گفته او جبرى مذهب باشند به محض اينكه به اين مساله برمىخورند فورا به ذهنشان مىآيد كه پس افتراء مجوسيها درست است كه يك مبدأ براى شرور و يكى براى خيرات قائلند ، و لذا براى رهايى از اين اشكال به خود اجازه داده‌اند كه وارد اين بحث شده و آن را حلاجى كنند ، پس بحث ايشان نه تنها فضولى نيست كه فضل است . * ( « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا » ) * . « شاكله » - به طورى كه در مفردات گفته - از ماده شكل مىباشد كه به معناى بستن پاى چارپا است ، و آن طنابى را كه با آن پاى حيوان را مىبندند « شكال » ( به كسر شين ) مىگويند ، و « شاكله » به معناى خوى و اخلاق است ، و اگر خلق و خوى را شاكله خوانده‌اند بدين مناسبت است كه آدمى را محدود و مقيد مىكند و نمىگذارد در آنچه مىخواهد آزاد